حمید رضا نصیری نژاد – پایگاه خبری خرد و کلان
روز خبرنگار امسال را با بیان سه خاطره از سه مدیر ارشد نظام بانکی و بیمه ای کشور گرامی می دارم. مدیرانی که در بدو انقلاب اسلامی ایران، دانشجویانی مبتدی و بدون تجربه کاری بودند، در دل همین نظام اداری رشد کردند، به جایگاه های برتر رسیدند و حالا اما از گذشته خود پشیمان اند. بدیهی است که اسمی از آنها نمی برم، اما رسم آنها برای همه ما مردم شناخته شده است. کسانی که وقتی به جایگاهی رسیدند، گذشته خود را فراموش کردند و حالا حتی از انقلابی بودن خود پشیمان اند!
۱- او در بانک مرکزی، جایگاه بسیار مهمی داشت. مدیرعامل یک بانک خصوصی هم بود و برای مدت قابل توجهی هم مدیرعامل یکی از پولدارترین صندوق های کشور بود. در جریان یک دیدار، از او خواستم مساله اقتصاد کشور را آسیب شناسی کند. به من گفت: «اوایل انقلاب، یک روز در محل کار، یکی از مسئولان اداری با یک سینی پر از کلید آمد و از همکاران خواست هر کدام به صورت اتفاقی، یک کلید را بردارند. پرسیدیم جریان چیست؟ گفت تعداد قابل توجهی خانه در دهکده المپیک هست که قرار است میان کارکنان توزیع شود. فقط برای این که عدالت رعایت شود، کلید واحدها را به صورت اتفاقی تقسیم می کنیم!
من و چند نفر دیگر از همکاران که به شدت فضای انقلابی داشتیم، به این رویه اعتراض کردیم و گفتیم ما برای گرفتن خانه انقلاب نکرده ایم! زیر سینی زدیم و از اتاق آمدیم بیرون. البته تعدادی از همکاران گویا کلیدهایشان را برداشته بودند. بعدها اما آنچه که من متوجه شدم این بود که گویا ما خیلی انقلابی بازی درآورده بودیم، چون هر بار به فراخور زمان و مکان، هر کس تلاش می کرد سهم خودش را از انقلاب بردارد. شاید واقعا ما اشتباه کرده بودیم.»
۲- او مدیرعاملی دو بانک بزرگ کشور را تجربه کرده است. از مدیران درس خوانده و دکتر شده است و حالا البته بعد از سالها بازنشستگی، خانه نشین شده و کارش مصاحبه با رسانه و انتقاد از شرایط موجود است. پیرمرد امروز که اوایل انقلاب، دانشجو بود، برایم این طور تعریف کرد: «اوایل انقلاب، ما تصمیم داشتیم همه چیز را اسلامی کنیم و همان زمان بود که موضوع بانکداری اسلامی مطرح شد. من خودم جزو تدوین کنندگان مفاد اولیه قانون بانکداری بدون ربا بودم. خاطرم هست که در جلسات با حضور مقامات ارشد وزارت اقتصاد و چند نفر مجتهد، با شور و هیجان از نظام بانکداری اسلامی دفاع می کردم. من خودم در آن زمان مدیرعامل بانک بودم و حتی نسبت به حقوق دریافتی از بانک شبهه داشتم. معتقد بودم که فعالیت بانک، ربوی است و در نتیجه حقوق دریافتی از آن هم حرام است.
از همین رو تمام تلاش خودم را می کردم که قانون بانکداری بدون ربا تصویب شود که البته تلاشم به نتیجه رسید. حالا با گذشت سالها از تصویب آن قانون، اما به خوبی فهمیده ام که آنچه ما تصویب کردیم، نه بانکداری بود، نه اسلامی! اگر امروز از من بپرسند، بدون تردید می گویم که چیزی به نام بانکداری اسلامی، امکان پذیر نیست. بانکداری یک مفهوم غربی است که در طول زمان هم بسیار پیشرفت کرده و ما در تلاش برای اسلامی کردن آن، نظام بانکداری را از مسیر اصلی خود منحرف کرده ایم.»
۳- او یکی از مدیران نجومی بگیر بود که البته از جایگاه خود برکنار شد. پس از برکناری، به دیدارش رفتم تا ماجرا را جویا شوم. از او پرسیدم: «واقعا چقدر پول شما را ارضا می کند؟ شما با اینکه دهه هفتم زندگی خود را به پایان می رسانید، چرا هنوز هم به دنبال دریافت پول های نجومی، آن هم از محل منابع عمومی متعلق به مردم هستید؟»
پاسخ او در خور توجه بود. گفت: «من سالهای اول انقلاب در محروم ترین نقاط کشور خدمت می کردم. همسر و فرزندانم را از امکانات اولیه زندگی محروم کرده بودم، چون فکر می کردم کشور به تخصص من در نقاط محروم نیاز دارد. حالا با گذشت بیش از سه دهه از خدمت، بچه هایم بزرگ شده اند و در خارج از کشور زندگی می کنند. من هم به جایگاه خوبی رسیده ام و می توانم از موقعیتم استفاده کنم؛ البته نه برای خودم، بلکه برای تامین زندگی فرزندانم. اما مدیران بالادستی ارزش کار من را ندانستند و من را برای دریافت حقوقی که قانونی هم بود، برکنار کردند. حالا هم دیگر برای من هیچ چیز مهم نیست؛ نه ایده ها، نه چیزی که قبلا برایم ارزش بود و نه اتفاقی که برای کشور قرار است بیفتد.»
کد خبر: 17890
پایگاه خبری خرد و کلان پایگاه خبری خرد و کلان، تازه ترین اخبار حوزه بانک و بیمه و تحلیل ها و گزارش های جدید در این بخش ها را منتشر می کند.
