یکشنبه , ۹ آذر ۱۳۹۹
خانه » ویژه » سرهنگ «ن» از تقلب بیمه گزاران می گوید / تلفیقی از فقر و فاجعه

سرهنگ «ن» از تقلب بیمه گزاران می گوید / تلفیقی از فقر و فاجعه

تقلب بیمه گزاران برای گرفتن خسارت جعلی، قصه دور و دراز صنعت بیمه است. درباره آن حرفها زده شده و داستان ها نوشته شده است، اما عجیب است که شنیدن خاطره ها در این باره هنوز هم پندآموز است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری خرد و کلان، سرهنگ «ن» سالها در اداره آگاهی فعالیت کرده و پرونده های خسارت جعلی متعددی توسط او کشف شده است. او علاقه ای ندارد که نامش برده شود. او می گوید که بارها با کشف علمیات جعل خسارت، از سوی متهمانی که بعدها به زندان رفته اند، تهدید به مرگ شده است.
او بیشترین علت وقوع خسارت های جعلی برای دریافت پول از شرکت های بیمه را فقر مالی می داند و معتقد است هیچ کس حاضر نیست برای کنجکاوی دست به این کار بزند.
سرهنگ «ن» چند خاطره جالب و البته تاثر برانگیز در این باره برای ما تعریف کرده است.

۱- در یک منطقه، تعدادی از مردم بارها جاده کنارگذر را بسته بودند. آن جا اتفاقا از مناطق جرم خیز کشور است. مردم با این کار توانسته بودند همه مسئولان از نماینده مجلس گرفته تا فرماندار و بخشدار و مقامات اداره راه را ببینند. خواسته آنها این بود که چراغ های حاشیه جاده برداشته شود!
مسئولان با این خواسته مخالفت می کردند، چون معتقد بودند روشن شدن جاده در شب کمک بسیار خوبی به رانندگان است. اتفاقا سوال آقایان این بود که چنین خدمتی مورد اعتراض مردم قرار گرفته است!
از قضا در همان روزها پرونده یکی از مجرمان با سابقه آن منطقه به اتهامی ثابت نشده به من سپرده شد. من هم به دلیل این که در جریان خواسته مردم بودم و دیده بودم کسانی که این خواسته را مطرح کرده اند اغلب از افراد سابقه دار هستند، تصور کردم این متهم می تواند در کشف راز اصرار به برداشته شدن چراغ ها من را کمک کند.
در جریان بازجویی، به او گفتم که سوالی دارم و اگر پاسخ آن را از تو بگیرم، می توانم در مجازات برایت تخفیف بگیرم. او قول همکاری داد و من پرسیدم که علت اصرار مردم به این کار چیست.
آقای متهم جریان را این طور شرح داد: دوستان با سابقه من از این جاده نان می خورند. آنها هر وقت بی پول می شوند، سری به جاده می زنند و خودشان را جلوی ماشین ها می اندازند. با این کار از شرکت بیمه خسارت می گیرند و زندگی را می گذرانند.
من پرسیدم این موضوع چه ارتباطی با چراغ های حاشیه جاده دارد؟
او به من گفت که این جاده، کفی است و در هر نقطه آن که بایستی، تا یک کیلومتر جلوتر به خوبی قابل مشاهده است. به همین دلیل در روز که نور کافی وجود دارد، هیچ کس نمی تواند خودش را جلوی ماشین ها بیاندازد، اما این کار در شب به خوبی انجام می شود.
از وقتی کنار جاده چراغ گذاشته بودند، کاسبی این مجرمان کساد شده بود، چون چراغ ها دید کافی برای راننده ها ایجاد کرده بود، به همین دلیل آنها تلاش می کردند که چراغ ها را بردارند.
پرسیدم شما که در انجام کار خلاف استادید، چرا چراغ ها را نمی شکنید یا مثلا سیم آنها را قطع نمی کنید؟ گفت بدبختی ما همین است! همه این کارها را کرده ایم، ولی باز هم تعمیرشان می کنند.

۲- در یک منطقه دور افتاده، پسر ۴ ساله ای با یک خودروی عبوری تصادف کرده و فوت شده بود. پرونده را من بررسی می کردم. به نظرم همه چیز عادی بود. یک پسر بچه در حال بازی در کنار خیابان بوده که به علت بی توجهی ناگهان به وسط خیابان می پرد و با خودروی عبوری تصادف می کند. راننده هم او را به مرکز درمانی می رساند، ولی پسر بچه فوت می کند.
پرونده طی یک روال عادی به شرکت بیمه رفت و دیه ای برای او در نظر گرفته شد.
دو سال بعد دوباره در همان نقطه تصادفی منجر به فوت رخ داد. اتفاقا پسر بچه ای با همان نام خانوادگی! من که خاطره تلخ کشته شدن یک پسر بچه در اثر تصادف هرگز از ذهنم بیرون نرفته بود، بررسی این پرونده جدید را هم بر عهده گرفتم.
به سراغ خانواده اش رفتم و پس از عرض تسلیت و یادآوری حادثه قبلی، گفتم این بار چرا همان اتفاق تکرار شد؟ برق ترس را در نگاه مادر خانواده دیدم، اما به هر حال تصور کردم داغ فرزند، هر چه باشد سخت است.
از همکارانم خواستم این پرونده را با تعلل پیش ببرند تا کمی از تاریخ حادثه بگذرد. بعد از مدتی، مادر خانواده را احضار کردم. او گفت که شوهرش فوت کرده و او دست تنهاست. او سه پسر و دو دختر داشته که شوهرش را از دست داده است.
او به پیشنهاد یکی از دوستانش که در کار خسارت گرفتن از شرکت های بیمه است، تصمیم گرفته پسر اولش را زیر ماشین بیاندازد.
او گفت که از دیه فرزند اولش پول چندانی نصیبش نشده و تقریبا همه پول را همان دلال برداشته است، اما فقر چنان فشاری به او تحمیل کرده که حاضر شده فرزندش بمیرد، اما آن فقر را تحمل نکند. به همین دلیل فرزند دوم را هم به همان شکل قربانی کرده است.

۳- در یک گزارش، اعلام شد که پیرمردی در اثر تصادف با خودرو فوت کرده است. من به عنوان افسر پرونده به محل حادثه رفتم. مشاهده کردم که یک خودروی پراید از روی یک پیرمرد ۷۵ ساله عبور کرده و پیرمرد هم فوت کرده است. گزارش پزشک قانونی نشان می داد که زمان فوت قبل از زمان تصادف بوده است، با این حال راننده خودرو این موضوع را انکار می کرد.
او برای این حادثه داستانی هم درست کرده بود که در تاریکی شب، دید کافی نداشته و با این فرد تصادف کرده است. در این حادثه، چیزی نظر من را جلب کرد و آن هم این که در چند متر قبل از وقوع حادثه و چند متر بعد از وقوع حادثه، بر خلاف روال عادی هیچ خط ترمزی وجود نداشت.

به طور طبیعی اگر راننده سوژه را جلو خود ببیند، به سرعت ترمز می کند و خط ترمزی خواهد داشت. در مواردی هم که تصادف به علت نبود دید راننده و اغلب در شب رخ می دهد، راننده پس از وقوع تصادف به شدت ترمز می کند و طبیعتا در نقطه پس از محل وقوع حادثه خط ترمز خواهد داشت.
در این حادثه اما هیچ خط ترمزی وجود نداشت و نشان می داد که راننده با خیال راحت از روی سوژه عبور کرده و سپس در حالت عادی، کمی بعد از محل وقوع حادثه ایستاده است.
همین فرضیه باعث شده که پرونده روند جدیدی به خود بگیرد و مشخص شود که پیرمرد دست کم نیم ساعت پیش از حادثه تصادف، در منزل فوت کرده است و این نقشه پسر و یکی از اقوامش برای دریافت خسارت از شرکت بیمه بوده است.

* کد خبر: 4026

این را نیز بررسی کنید

زمزمه تعویق بیست و هفتمین همایش ملی بیمه و توسعه

پس از اعلام رسمی به تعویق افتادن برگزاری اولین نمایشگاه آنلاین تخصصی صنعت بیمه، این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *