Quantcast
روایت خواندنی یک شاهد عینی از «صحنه زنی» برای دریافت خسارت از بیمه – پایگاه خبری خرد و کلان
دوشنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۶
خانه » ویژه » روایت خواندنی یک شاهد عینی از «صحنه زنی» برای دریافت خسارت از بیمه

روایت خواندنی یک شاهد عینی از «صحنه زنی» برای دریافت خسارت از بیمه

حمید رضا نصیری نژاد- روز گذشته در یک تجربه کم سابقه، با شخصی که تازه از زندان آزاد شده بود هم کلام شدم. او از تجربه دوستانش در پرونده سازی جعلی و دریافت خسارت از شرکت های بیمه سخن گفت.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری بانک و بیمه، شرکت های بیمه همواره از محل پرونده های جعلی متضرر می شوند. البته برای کشف این پرونده ها راهکارهایی در شرکت ها دیده شده، اما ظاهرا در جدال متقلبان و شرکت بیمه، بیشتر شرکت ها هستند که مغبون می شوند.

آن چه در ادامه می آید، یک روایت واقعی از گفت و گوی خبرنگار ما با یکی از آشنایان با تهیه پرونده جعلی برای دریافت خسارت از شرکت های بیمه است. به گفته او شغل این افراد «صحنه زنی» است:

عصر روز دوشنبه از میدان ونک سوار ماشین یک مسافرکش شخصی شدم. یک پراید مدل پایین که تنها مسافر آن من بودم. کمی بالاتر از خیابان میرداماد، پلیس در حال جریمه کردن خودروهایی بود که زیر تابلوی توقف ممنوع ایستاده بودند. همین موضوع باعث شروع مکالمه من و راننده پراید شد.

راننده: من نمی فهمم اینها چرا زیر تابلوی توقف ممنوع پارک می کنند؟

من: حتما کار مهمی دارند.

هر چقدر هم کارشان مهم باشد، قانون از همه چیز مهمتر است. مملکت با همین بی قانونی ها این طوری شده.

بله. کشور رو آدمها می سازند.

آقا من خودم دانشگاه رفته ام. لیسانس مهندسی برق دارم از دانشگاه بیرجند. 

(کپی مدرک تحصیلی اش را نشان می دهد. سال ۸۸ فارغ التحصیل شده است.)

البته این رو هم باید بگم. تا دو ماه پیش در زندان بودم.  

(اصل حکم زندانش را از جیبش بیرون می آورد. سه ماه حبس به همراه ۷۴ ضربه شلاق به جرم عربده کشی و شکستن شیشه خودروها و …)

ادامه می دهد:

من البته اهل خلاف نیستم. این یک بار هم اتفاقی شد. ولی بچه محل های ما همه اهل خلاف اند. توی محل ما هیچ کس کار ندارد. همه در قهوه خانه می نشینیم. من بهترین پسر محل هستم که مسافرکشی می کنم. بقیه همه اهل خلاف اند.

یعنی دزدی و زورگیری؟

نه. شغلشان «صحنه زنی» است.

صحنه زن دیگر چیست؟

آنها صحنه تصادف جعلی درست می کنند و از شرکت بیمه خسارت می گیرند.

یعنی دقیقا چه کار می کنند؟

آنها هر روز در محل خودمان و محل های اطراف به دنبال کسانی می گردند که دستشان، پایشان یا سرشان شکسته باشد. در محل ما کسی که شکستگی داشته باشد از دست صحنه زن ها در امان نیست.

یعنی چی؟ از این آدمها چه استفاده ای می کنند؟

صحنه زن ها با کسی که دست و پایش شکسته وارد مذاکره می شوند. همه آنها ماشین دارند. یک صحنه جعلی تصادف درست می کنند و بعد می گویند که این شکستگی ناشی از تصادف بوده. بعد هم پرونده را می برند به شرکت بیمه.

واقعا؟ یعنی به همین راحتی؟

بله به همین راحتی که گفتم. همه ماده های قانون را هم حفظ اند. راحت این کار را انجام می دهند.

مگر می شود؟ بالاخره گزارش پلیس می خواهد. گزارش پزشکی قانونی می خواهد.

پلیس که از خودمان است! پزشکی قانونی هم راه دارد. معمولا ماجرای تصادف را دیر اعلام می کنند. دادگاه هم از اینها شاهد می خواهد که بگویند تصادف رخ داده. شاهد پیدا کردن هم کار سختی نیست. الان با ۱۰۰ هزار تومان آدمها شهادت می دهند. چهار تا شاهد هم کفایت می کند.

حالا چقدر درآمد دارند؟

بستگی دارد. باید ببینند شرکت بیمه چقدر خسارت می دهد. ولی در هر تصادف حداقل ۱۰ میلیون تومان خسارت می گیرند.

خب. این کار که اخلاقی نیست.

بله. به همین خاطر من انجام نمی دهم.

آدمهای محل شما شغلشان چیست؟

شغلشان همین است. صحنه زنی. هر روز عصر در قهوه خانه محل  دور هم جمع می شوند و درباره پرونده ها حرف می زنند. درآمدشان هم خوب است.

پولی که می گیرند را تقسیم می کنند؟

بله. این پول نصف نصف بین کسی که تصادف کرده با کسی که دست و پایش شکسته تقسیم می شود.

 شاید به خسارت دیده کمتر هم بدهند.

نه! بچه های ما خلاف کارند، ولی نامرد نیستند. هر چه خسارت بگیرند، نصفش را بر می دارند، نصفش را هم می دهند به کسی که شکستگی دارد.

من دیگر به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم. او اسم محله شان را هم گفت. خیلی دور نبود. در همین میانه شهر. جایی که به گفته او همه اهل محل کارشان همین است. صحنه زنی.

* کد خبر: 3026

این را نیز بررسی کنید

سود خالص «بیمه مرکزی» شش و نیم برابر شد

سود خالص بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران در سال ۹۵ به نسبت سال ۹۴ حدود …

۲ دیدگاه ها

  1. جوان ها ی بیکار و کمی مستعد خلاف باید هم به این کارها کشیده بشوند

  2. اسم محل رو هم میذاشتین ؛ شما که راه و چاه رو نشون دادین اسم محل رو هم میذاشتین یه سر میرفتیم با این موجودات آشنا میشدیم :))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *